ندانستــــــــــــــــــــــــــــــــــــي قدر این دوست داشتن را
آرزو كردم
آرزو كردم دشت سرشار ز سر سبزي روياها را
من گمان مي كردم ، دوستي همچو سروي سرسبز
چهار فصلش همه آراستگي است ، من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست ، من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي ، سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست
قلبها صيقلي از آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند .
...
به گمانم نفسي فرصت ديدن داريم
تا ته كوچه فقط پاي دويدن داريم
روح ما گرچه در اين پيله تن محبوس است
مثل پروانه تمناي پريدن داريم
مفكن دور چنين ميوه احساس مرا
گرچه كاليم ولي وقت رسيدن داريم
نشكند پشت دل از بار غم حادثه ها
مثل يك بيد فقط حق خميدن داريم
نكند تيره شود سينه تو از غم ها
تو بگو حق كمي آه كشيدن داريم
تو نگفتي ولي از لحن نگاهت پيداست
نه دل گفتن و نه گوش شنيدن داريم
** ديروز امتحان داشتم
** املاء و انشاء
** املاء از عشق بود و ايثار
** انشاء توصيف فصل شكفتن
** همه قبول شديم
** امروز تاريخ داريم
** تاريخ را حافظيم و آن را با خون مي نگاريم
** جغرافيايمان بي مغز است
** گواه ادعايمان ، نبض تاريخ است
** فردا حساب داريم
** من از حساب مي ترسم
** پارسال حساب را تك ماده كردم
** اگر امسال هم به حسابم نپردازم باز بايد درجا بزنم
** آخر سال است آخر اين حساب مردودم مي كند
گوش كن
يك نفر آن طرف پنجره بسته تو را مي خواند
و نسيم
لاي اين پردۀ آويخته را مي كاود تا تو را دريابد
نور خورشيد كه از منزل پرمهر خدا آمده است
لب در گاه تو در يك قدمي مي ما ند
قلب اين پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است
پرده را برداريم
دل اين پنجره را باز كنيم تا كه آن نور سپيد
به سلامي آرام لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز كند
گوش كن
يك نفر تو را مي خوا ند
و خدايت آرام در دل تنگ تو آهسته تو را مي كاود...
به خدا پروانه ها پیش از آنکه پیر شوند می میرند
* * * * * * * * * * * * * *
که می تواند مرا دوست بدارد
و اندر آن بهره خود نجوید
هر کسی از بهره خود در تکاپوست
کس نچیند گلی که نبوید
* * * * * * * * * * * * *
تو می گویی کدام یک بهتر است
پناه بردن به شبهایی که می آیند
یا
روزهایی که رفته اند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هيچ چيز به اندازه اي كه شما فكر مي كنيد خراب نيست
حتي
يك ساعت خراب هم۲باردرروزساعت را درست نشان مي دهد
(اديسون)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زبان دارم ولي خاموش ، خاموش
سخن دارم ولي بيگانه با گوش
نه خوانندم ، نه پرسندم ، نه جويند ،
چه هستم ؟ ياد از خاطر فراموش ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم
ديدم خود خواهيه ، ديدم نمي تونم
تحمل مي كنم بي تو به هر سختي
به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
به شرطي بشنوم دنيات آرومه
كه دوسش داري از چشمات معلومه
يكي اينجاست شبيه من يه ديونه
كه بيشتر از خودم قدرت رو مي دونه
چي كار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم
تو مي خندي چه شيرينه گذشتن تازه مي فهمم
تو رو مي خوام تموم زندگيم اينه
دارم مي رم ته ديونگيم اينه
نمي رسه به تو حتي صداي من
تو خوشبختي همين بسه براي من
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر گز از دوري اين راه مگو
و از فاصله هايي كه ميان من و توست
و هر آنگه كه دلت تنگ من است
بهترين شعر من را قاب كن و پشت نگاهت بگذار
تا كه تنهائيت ات از ديدن من جا بخورد
و بداند كه دل من با توست ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
براي چندمين بار به تو گفتم
كه شرح عسق تو پايان ندارد
به يادت هست زخمي بر دلم هست
كه جز لبخند تو پايان ندارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگاهم كن كه من محتاج آن چشمان دلتنگم
بگو با من دوباره راز مستي را
كه من با تو به يك دنيا شقايق دل نمی بندم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عصريست غريب و آسمان دلگير است
افسوس براي دل سپردن دير است
هر بار بهانه اي گرفتيم گذشت
عيب از من و توست عشق بي تقصير است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من
عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی
میداشت،
شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان
نمیداشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان میکردم فکر
می کردم.
اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای
نهفته آنهاست
کمتر میخوابیدم و دیوانهوار رویا می دیدم، چرا که
میدانستم هر دقیقهای که چشمهایمان را برهم
میگذاریم ٬
شصت ثانیه نور را از کف میدهیم. شصت ثانیه روشنایی
هنگامی که دیگران میایستند ٬ من قدم برمیداشتم و
هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار می ماندم.
هنگامی که دیگران لب به سخن میگشودند٬ گوش فرا
میدادم و بعد هم
از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم .
اگر خداوند ذرهای زندگی به من عطا میکرد٬ جامهای ساده به تن می کردم.
نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم. 
خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم
را بر تکه یخی مینگاشتم و
سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر
"بندیتی”(*) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین
"سرات"(**) ترانه عاشقانهای به ماه پیشکش میکردم .
با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم
خارهایشان و بوسه گلبرگ هایشان در اعماق جانم
ریشه زند. 
خدواوندا ٬اگر تکهای زندگی میداشتم ٬ نمیگذاشتم حتی
یک روز از آن سپری شود بیآنکه به مردمانی که
دوستشان دارم ٬ نگویم که «عاشقتتان هستم» ،
آن گونه که به همه مردان و زنان میباوراندم که قلبم در
اسارت (یا سیطره )محبت آنهاست .
اگر خداوند فقط و فقط تکهای زندگی در دستان من میگذارد
٬ در سایهسار عشق میآرمیدم. به انسانها نشان می دادم
که در اشتباهند
که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی
کنند و عاشق باشند.
آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر
نتوانند عاشق شوند!

به هر کودکی دو بال هدیه می دادم ٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.
به پیران میآموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه میرسد.
آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموختهام.
من یاد گرفتهام که همه میخواهند درقله کوه زندگی کنند
بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی
انداخته باشند.
چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت
کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد
٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.
دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی
دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است
او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد
من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم میگذارم که در بستر مرگ خواهم بود.»
__________________________________
ادامه مطلب...
سلام به همه دوستای گلم -این متن که ترجمه جمله های توی عکسهاست رو برای همه دوستای
گلم گذاشتم که هممون قدر همدیگه رو و این روزهای خوب رو بدونیم و ارزش دوستی رو
ندیده نگریم![]()
![]()
![]()
یه دوست هرگز مث یه اتفاق ساده تو زندگی تو نیست ..بلکه اونا
میان تو زندگیت واسه این که ..به اون معنا ..شادی و خوشحالی
بدن ..پس من به با ارزش بودن دوستی بین خودم و تو واقفم ..
____________ _________ _________ _________ _________ __
در زندگیم ..من آموخته ام که چگونه عشق بورزم ..چگونه بخندم و
شاد باشم..چگونه در کارهای سختی که به من محول شده قوی
باشم.
چگونه درستکار و با ایمان و بخشنده باشم ..
ولی هیچوقت قادر به آموختن این که تو رو فراموش کنم نبودم ..
____________ _________ _________ _________ _________ __
شاید که در طول سالها به جایی نرسیده باشم ..و یا ایمان شکننده
ای داشته باشم ولی همیشه به خاطر این که در طول سفر
زندگیم با تو آشنا شده ام خدا رو شکر گزارم ..
____________ _________ _________ _________ _________ __
یه دوست به تو امید میده وقتی که زندگی برات بی ارزشه ..یه دوست
محلی هست که وقتی جایی رو نداری میتونی بهش پناه ببری ..
.یه دوست درستکار..امین ..و با ارزش که تو هستی
____________ _________ _________ _________ _________ __
نصف عمر آدما می گذره در پیدا کردن یه دوستان واقعی و نصف
بقیه اش هم میگذره
در نگه داشتن این دوستای خوب ..
من خوشبختم که کمتر از نصف عمرم رو صرف پیدا کردن تو کردم و
آرزو دارم که بقیه
عمرم رو صرف نگهداشتن تو و دوستیمون بکنم...
____________ _________ _________ _________ _________ __
دوستی شیرین است ولی زمانی شیرین تر میشه که واقعی باشه
و زمانی شیرین ترین میشه که اون دوست ..تو باشی
____________ _________ _________ _________ _________ __
پشت سرم قدم بر ندار من شاید نتونم برای تو راهنما باشم ..جلوتر
از من هم قدم بر ندار ..
شاید توانایی به دنبالت اومدن رو نداشته باشم..
کنارم قدم بردار و همراه و دوستم باش ..
____________ _________ _________ _________ _________ __
اگر بوسه ها آب باشند به تو دریایی رو تقدیم میکنم .
.اگر آغوشها برگ باشند من درختی را به توتقدیم خواهم کرد .
اگر عشق سیاره ای باشد ..من به تو کهکشانی را پیشکش میکنم
و اگر دوستی ها به معنی تمام عمر و زندگی باشه ..من جانم را
تقدیمت خواهم کرد
____________ _________ _________ _________ _________ __
من حتما آدم خوش شانسی بوده ام که یه دوست خوبی مث تو
پیدا کرده ام
و من رنگین کمانرا تا انتها می پیمایم اگه به من قول بدی که دوست
من
باقی خواهی ماند
____________ _________ _________ _________ _________ __
گلها به خورشید درخشان و بنفشه ها به شبنم صبحگاهی احتیاج
دارند ...
تمام فرشته های آسمون خبر دارن که من هم به تو احتیاج دارم ..
سالها ممکنه که بگذرن و اشک ها ممکنه که خشک بشن ولی
دوستی بین من
و تو هرگز نمی میره ..
____________ _________ _________ _________ _________ __

فرشتهها آمدهاند پايين. همه جا پُر از فرشته است.
از كنارت كه رد ميشوند، آیا ميفهمي؟
اسمت را كه صدا ميزنند، آیا ميشنوي؟
دستشان را كه روي شانهات ميگذارند،آیا حس می کنی؟
|
|
|
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه . گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دستِ ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم . گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر دم گم . خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني. ..طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....! خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ |
چند ريال ![]()
چند دلار ![]()
بگو چقدر بيشتر ؟؟ ![]()
سکوت نکن !! ![]()
بگو عشق او ، چقدر
بيشتر از من ارزش داشت ؟ !!
![]()
![]()
![]()
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
آن قدر دل کندن از تو سخت است ،
که در آخرين کوپه از آخرين واگن قطار نشسته ام
تا هر چقدر مي شود ...
ديرتر ، ترکت کنم ![]()
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
مي پرسم : "چه کار مي کني ؟"
مي گويي : "به آينده فکر مي کنم !"
مي پرسم : " آينده ؟"
مي گويي
آ : آري ، کاش ![]()
ي : يه بار ![]()
ن : نشان دهي ![]()
د : دوستم داري ![]()
ه : همين !!! ![]()
يعني مي شه
يعني مي شه که ما دو تا يه روزي به هم برسيم
مهم فقط رسيدنه حتي اگه کم برسيم
يعني مي شه خوشي بياد ، دوره ما توري بکشه
به آرزوهاش برسه هر کي که دوري بکشه
يعني مي شه شب بشينيم دس روي موهات بکشم
کاشکي بدونم که چقدر بايد مکافات بکشم
يعني مي شه به جاي اشک روي چشام سرمه باشه
تا کِي بايد درد و دلام فقط توي نامه باشه ؟
يعني مي شه که شونه هات فقط پناه من باشه
چرا تا حالا نشده ، شايد گناه من باشه
يعني مي شه دستاي تو خاک نگامو پاک کنه
بياي با اسبي که به جاش يه دنيا گرد و خاک کنه ؟
يعني مي شه يه شب بگن بيا بشين ماه اومده
براي ديدنش ولي ، کلي خاطر خواه اومده
يعني مي شه که تو نري ؟ بگي نگيد ماه اونده
انگار نه انگار که واست کلي خاطر خواه اومده
يعني مي شه به من بگي از اين به بعد مال توام
چرا برم پيش اونا حالا که من مال توام
يعني مي شه غرورِتو آب شه بريزه مث برف ؟
اين همه بستگي داره فقط به گفتن يه حرف
خيلي بدِ آدم دل و هيچ روزي به هيچکسی نده
وقتي که داد ، دعا کنه که اون يه روزي پس نده
يعني مي شه پر کنيم از خاطره ها ،حافظه رو ؟
با همديگه آبش بديم اون شمعدوني قرمزو ؟
يعني مي شه که دستامون با هم مثل يه رشته شه
هر کي براي اون يکي درست مثل فرشته شه
يعني مي شه که پيش هم براي هم تب بکنيم
از غم زرد اون تبِ روزامونو شب بکنيم
يعني مي شه با هم واسه خوشبختي زحمت بکشيم
يه خواب راحت بکنيم يه آهِ راحت بکشيم
يعني مي شه بازم بگي ديوونتم من ، ديوونت
دوباره عاشقم بشه اون دل مثِ رودخونت
يعني مي شه با هم باشيم من و خدامون و خودت
درست مثل تولدم ، درست مثل تولدت
يعني مي شه عاشقي و رنگش کنيم با سادگي
بدون درد و دردسر بريم سراغ زندگي
يعنی می شه فقط يه بار خدا به ما نگاه کنه ؟؟![]()
مي گه نمي شه ؛ ولي من ، همش مي گم خدا کنه ![]()
خدا کنه![]()
خدا کنه![]()
ادامه مطلب...
*عشق ورزیدن را از کویر بیاموز که در یا بودنش را به آفتاب بخشید*
![]()
![]()
![]()
به اولین قاصدکی که از شعر قشنگ زندگی بگذرد
پیغام می دهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند
حتی فاصله ها
![]()
![]()
امشب که به ياد من نيستي
...................................بگذار برايت ترانه اي بخوانم
...................................................................از آدمکي برفي ، که در حسرتت آب شد
............................................................................................وتوچشمهاي خيسش را!
.....................................................................................به آستين پيراهنت دوختي!!!
![]()
![]()
![]()
از برنالد شاو پرسيدند : در مدت عمرت چند سال را تحصيل کردي ؟
گفت : به جز دو سال دانشگاه
بقيه را تحصيل کرده ام ؟!
وقتي من متولد شدم سياه پوست بودم
وقتي بزرگ شدم سياه پوست بودم
وقتي مي رفتم زير نور آفتاب همچنان سياه پوست بودم
وقتي مي ترسيدم سياه پوست بودم
وقتي زمان مرگم برسد سياه پوستم و تـــــــــــو
رفيق سفيد پوست من
وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي
وقتي بزرگ شدي سفيد پوست بودي
زير نور آفتاب سرخ مي شدي
وقتي سردت مي شد آبي مي شدي
وقتي مي ترسيدي رنگ پوستت مي پريد و زرد مي شدي
وقتي مريض بودي سبز مي شدي
و هنگام مرگ خاکستري
آن وقت مرا رنگين پوست مي نامي !!!
![]()
![]()
يه روزي.......................
..........................يه جايي
.....................يه جوري
.....................................................يه کسي
يه چيزي................................
صبر داشته باش....................
...........................صبر داشته باش
امواج زندگي را با آغوش باز پذيرا باش....
حتي اگر گاهي ، تو را به قعر دريا ببرند....
آن ماهي که هميشه بر سطح آب مي بينيم....
مرده است....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حقیقت دارد تو را دوست دارم![]()
از بيم و اميد و عشق رنجورم آرامش جاودانــه مي خواهم
بر حسرت دل دگر نيفزايــم آســـايش بيکــرانه ميخواهم
پا برسردل نهاده مي گويم بگذشتن ازآن شيره جوخوشتر
يک بوسه زجام زهر بگرفتن از بـوسه آتـشيـن او خوشتـر!
پنداشت اگرشبي به سرمستي در بستـر عشـق او سحر کردم
شبهاي دگرکه رفته از عمرم در دامن ديگران به سر کردم
ديگر نکنم ز روي نـادانــي قـربانــي عشـق او غرورم را
شايدکه چوبگذرم ازاو،يابم آن گمشده شادي وسرورم را
آنکس که مرانشاط ومستي داد آنکس که مرااميدوشادي بود
هرجاکه نشست بي تأمل گفت: او يک زن ساده لوح ، عادي بود
مي سوزم ازاين دورويي ونيرنگ يکرنگي کودکانه مي خـواهم
اي مرگ ازآن لبان خاموشت يک بوسه جاودانه ميخواهـم
رو پيش زني ، ببر غرورت را کاو عشق تو را به هيچ نشمارد
آن پيکر داغ ودردمندت را بـا مهــر به روي سينه نفشارد
عشقي که تورا نثارره کردم درسينه ديگري نخواهـي يافت
زان بوسه که برلبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهـي يافت
در جستجوي تـو و نگاه تـو ديـگر نـرود نـگاه بـي تـابـم
انديشه آن دو چشم رويايـي هرگز نبرد ز ديدگان خوابـم
ديگر به هواي لحظه ديـدار دنبال تو در به در نمي گردم
دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گـردم
در ظلمت آن اتاقک خاموش بيچاره و منتـظر نمـي مـانـم
هرلحظه نظربه درنمي دوزم آن آهِ نهان به لب نمي رانم
اي زن که دلي پرازصفا داري از مرد وفا مجو ، مجو هـرگز
او معني عشـق را نمـي داند راز دل خود به او مگو هرگز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در قمار عشق خود را باختم
خون بهای عشق را پرداختم
من غرور آخرين پروانه ام
من زنم فرياد ، من ديوانه ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زيبا هواي حوصله ام ابريست
چشمي از عشق ببخشا يم تا رود آفتاب بشويد دلتنگي مرا
زيبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو مي چرخد
از من مگير چشم
دست مرا بگير و کوچه هاي محبت را با من بگرد
يادم بده چگونه بخوانم که عشق در تمامي دل ها معنا شود
يادم بده چگونه نگاهت کنم که طره بالايت در تند باد عشق نلرزد
زيبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس مي کنم
آنگونه عاشقم که نيستان را يکجا هواي زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زيبا چشم تو شعر
چشم تو شاعر
من دزد شعرهاي چشم تو هستم
زيبا کنار حوصله ام بنشين
بنشين مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز مي شوم
زيبا ستاره هاي کلامت را در لحظه هاي سکوت عاشق بر من ببار
بر من ببار تا که برويم بهاروار
چشم از تو بود وعشق
بچرخانم بر حول اين مدار
زيبا تمام حرف دلم اين است
من عشق را با نام تو آغاز کرده ام
در هرکجاي عشق که هستي آغاز کن مرا
ادامه مطلب...
ماه من غصه چرا؟!
آسمان را بنگر،که هنوز ،بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد !
یا زمینی را که ،دلش از سردی شب های خزان
نه شکست ونه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار،دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز،پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم ،همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ایت،از لب پنجره عشق،زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست، خدا هست هنوز!
اوهمانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد، همه زندگی ام،
غرق شادی باشد ...
ماه من !
غصه اگر هست، بگو تا باشد!
معنی خوشبختی،
بودن اندوه است...!
این همه غصه وغم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم وبا عشق بچین...
ولی ازیاد مبر ،
هرکوه بلند، سبزه زاری است پراز یاد خدا!
ودرآن باز کسی می خواند ،
که خدا هست، خدا هست
وچرا غصه ؟! چرا؟
ادامه مطلب...
می نویسم می نویسم از تو
تـا تـن کاغـذ مـن جـا دارد
بـا تـو از حادثه ها خواهم گفت
گـریه ایـن گـریه اگـر بگذارد
گـریه ایـن گـریه اگـر بگذارد
بـا تـو از روز ازل خـواهم گفت
فـتح معـراج غـزل کافی نیست
بـا تـو از اوج غزل خواهم گفت
می نویسم همه هق هق تنهایی را
تا توازهیچ به آرامش دریا برسی
تا تودرهمهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم می نویسم از تو
تـا تـن کـاغـذ مـن جـا دارد
بـا تـو از حـادثه ها خواهم گفت
گـریه ایـن گـریه اگـر بگـذارد
می نویسم همه با تو نبودن ها را
تا تو ازخواب مرا به با توبودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگیهام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من بـبری
می نویسم می نویسم از تو
تـا تـن کـاغـذ مـن جـا دارد
بـا تـو از حـادثه ها خواهم گفت
گـریه ایـن گـریه اگـر بگـذارد
ادامه مطلب...
از گل فروش ، لاله رخی ، لاله می خريد
می گفت : ![]()
« بی تبسم گل ، خانه بی صفاست ! »
گفتم : ![]()
« صفای خانه ، کفايت نمی کند ،
بايد صفای روح بياری ، که کيمياست !
![]()
آن ره که من آمدم کدام است ای دل
تا باز روم که کار خام است ای دل
در هر نگهی هزار دام است ای دل
نامردان را عشق حرام است ای دل
![]()
آنچه هر شب بگذرد از چرخ فرياد من است
آنکه آن مه را به خاطر نگذرد ياد من است
آنچه بر من سخت می سازد کارها را مدام
بی ثباتی های صبر سست بنياد من است
خوشبختی بر سه ستون استوار است :
فراموش کردن گذشته
غنيمت شمـردن حـال
اميدوار بودن به آينده
(مترلينگ)
تو کیستی که اینگونه بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیال تو نمی برد خوابم
![]()
![]()
![]()
نیازارم ز خود هرگز دلی را که می ترسم در آن جای تو باشد
![]()
![]()
![]()
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این آتش عشق است نسوزد همه کس را
![]()
![]()
![]()
صبر بر جور و جفای تو غلط بود غلط
تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط
![]()
![]()
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو
![]()
![]()
![]()
نه به سوی این کویر تفدیده که باران و رود راه خود را می روند
و درخت ها-زنجیری ریشه های تهی دست خویش اند
رام کردن آبها را نه-تیزی تبرم آرزوست
همیشه وقتی تنها و ناامید ملول
تنت٬روانت از این و آن خسته است
همیشه وقتی درهای آسمان بسته است
به دل پناه ببر آخرین پناه اوست
تورا آنچنان که تمنای توست
دارد دوست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گاهی دل اونقدر تنگ می شه
که گریه هم کم می یاره
یه حرف خیلی ساده ام
گاهی چقدر غم می یاره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی ؟
بی من از شهر سفر کردی و رفتی ؟
قطره ای اشک درخشید ز چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لرزید نگاهم
تو ندیدی !
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی !
..........
تا در خانه ببستم
دگر از پای نشستم !
گوئیا زلزله آمد !
گوئیا سقف آن خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس زین دلشکسته نشنودهیچ صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته صدایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟!
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل
با تو هرگز نستیزم نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟! نتوانم !
بی تو من زنده نمانم
نتوانم که بمانم ! ![]()
آدمــک آخــــر دنیــاست بـخـــنــد
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کــرد
شوخــی کاغـــذی ماست بخند
آدمــک خــر نشوی گــریه کنـــــی
کـل دنیـــــا ســــراب است بخند
آن خدایـــی کــه بــزرگش خواندی
به خدا مثـل تــو تــنهاست بخند
چه کسی گفته که عاشق بشه و پنهان کن
تشنه باش و گله از آمدن باران کن
من که خود گم شده در پیچ و خم تردیدم
حرفی از دل بزن و کار مرا آسان کن
به من اطمینان کن - به من اطمینان کن
کهنه شد درد سکوت و تو نگفتی سخنی
بشکن این کهنه سکوت و غم ما درمان کن
به من اطمینان کن - به من اطمینان کن![]()
دستهای تو که در دست من است قلب لرزان تو را لو داده است
نه خودت را ونه من را مفریب چشمهای تو پر از فریاد است
گل سرخی که برایم زده ای بر سر خود
این گل از قلب و زبان تو سخن می گوید
لااقل دلخوش از آنم که در این شک و یقین
این زبان بسته دگر راست به من می گوید
به من اطمینان کن- به من اطمینان کن
بار خدایا
ای شایسته ترین و خوب ترین
ای که نورت همانند جوانه ای در قلب خاکیم رخنه کرده
ای که آیات عرفانیت بند بند وجودم را مملو از ترانه کرده
ای که حضورت را لحظه لحظه در کنارم لمس می کنم
ای که به هنگام قهرت خورم را پر از غم احساس می کنم
بار خدایا
ای معبود من
ای پاک ترین و زیبا ترین
مرا از هر چه زشتی است دور بدار
و از هر چه ناپاکی محفوظ بدار
آری ! مرا ، مرا که رسوا ترینم
مرا که سرکش ترینم
مرا که بی وفاترینم
به سوی بارگاه ملکوتیت فراخوان
بار خدایا
اینک که زخم نارفیقان قلبم را آتش زده
اینک که بی رحمیهای روزگار مرا از خویش و خوبی ها پس زده
اینک که محتاج تو ام تنهایم مگذار
پس هیچ وقت . . .
















